صبح جمعه با شما

شماره سی و چهارم / طوفان خنده‌ها

این گوش‌خراش‌ترین برنامه رادیوفنگ است. در این شماره ما از میان پارازیت‌ها می‌آییم و بر تکراری، رمانتیک و بی‌فایده بودن خویش صحه می‌گذاریم. از گوش کردن به گزارش‌های لحظه به لحظه افتخارات ملی می‌گوییم. در همین حین صدایمان زیر آنونس اخبار گم می‌شود. چرا که همیشه خبرهای مهمتری هم وجود دارند. … Continue Reading

شماره سی و سوم / از زمین های سوخته

این غبارآلودترین شماره­ی رادیو فنگ است. در این شماره، از دره­های پیچ پیچ زاگرس می­گذریم و در دشت خوزستان، داستان تلخ یک شهر را با زمین­هایی سوخته روایت می­کنیم. از خاطرات شیشه­های لرزان و ترس­های بچگی و عاشق­هایی که از بالای پل پرواز می­کردند. از شهر، که شاهرگ قلبش گرفته است… Continue Reading

شماره سی و دوم / ‍‍‍پافنگ در سرزمین عجایب

این بی سرورترین شماره رادیوفنگ است. در این شماره ما بی هیچ سالْ فنگی دو ساله می‌شویم. به احترام کسانی که این دو سال سال‌‌های آنان بود کلاه از سر بر می‌داریم.

سپس به یاری کافکا به سرزمین محکومان سفر می‌کنیم و با دستگاه عجیب و غریبی آشنا می‌شویم که همکار قاضی جوان شهر است. سپس به سرزمین ناشناخته‌ها می‌رویم و از بلیت‌هایی می‌گوییم که هرگز به مقصد بلوچستان گرفته نمی‌شوند.

بعد از آن به حدیث نفس سربازی گوش می‌کنیم که نمی‌کشد و ابایی از پافنگ شدن ندارد… Continue Reading

شماره سی و یکم / کمپانی هیولاها

در این شماره ما از همراه شدن شروع می‌کنیم. از همراه شدنی که ما را حیرت زده کرده‌است و افسوس می‌خوریم که چرا به پایان سلام کردیم.
سوار بر تاکسی شمال تا جنوب تهران را می‌پیماییم و به صحبت‌های کسی گوش می‌کنیم که از اتوبوس‌های شلوغ گریزان است.
سپس بار دیگر از خصوصی‌سازی می‌گوییم. از ارتباط سرمایه‌داران بی‌طرف با دولت و از تلاش همه کسانی که وجود دولت را شر می‌دانند برای به دست آوردن آن. از رئیس اتاق بازرگانی و صاحب یک کازینو حرف می‌زنیم و همچنین از کالا شدن آموزش و بهداشت و خدمات عمومی.
به صدای مردمی گوش می‌کنیم که درست نمی‌دانند چه بر سرشان آمده‌است… Continue Reading

شماره سی ام / هیچ انسانی غیرقانونی نیست

در سی‌امین برنامه صبح جمعه با شما، راوی کسانی می‌شویم که از خانه‌هایشان رانده شده‌اند. کسانی که نه برای زندگی بهتر، یا رفاه بیشتر، بلکه در فرار از جنگ، خفقان و سرکوب سیاسی و فقر و فلاکت مجبور به ترک خانه و زندگی‌شان شده‌اند.

از دیوارها و مرزها و قوانینی خواهیم گفت که راه را بر انسان‌ها می‌بندند و به روی سرمایه و «روح پیشوا» آغوش باز می‌کنند… Continue Reading

شماره بیست و نهم / قلب مرا بردارید

در این شماره از صدای ِ نامیرای کسی می‌گوییم که اگرچه فریادش سال‌هاست که خاموش شده است، اما طنین فریادش با ماست، حتی اگر نام‌اش «ممنوع» باشد…. Continue Reading

شماره بیست و هشتم / در انتخابات پیش‌رو چه کنیم؟

در این شماره به پرسش‌های ِ سخت و دشوار، پاسخ‌هایی ساده و کوتاه می‌دهیم، با شما چیزی نمی‌گوییم، اما از شما می‌خواهیم که فراموش نکنید که
«من درد ِ مشترک‌ام، مرا تقسیم کن.»… Continue Reading

شماره بیست‌و‌هفتم / سوت و کف برای طویله‌ای آباد و صنعتی

در این شماره ما دموکراتیک می شویم. به همین مناسبت با یادی از بابی ساندز به سراغ تاچر می رویم. از آزادی می گوییم، جایی که در آن خرید و فروش سلاح، درست مثل دسترسی به اطلاعات شخصی افراد آزاد است.
با کمک خدایان اسطوره ای یونان، شکوه دموکراسی امروز را به تصویر می کشیم و به صدای سامویل میرانتین از بلندای المپ گوش می سپاریم. بعد از آن به دفتر مرکزی آمازون می رویم تا روایتی از بچه بازی، تجاوز و امنیت ملی بشنویم … Continue Reading

شماره بیست و ششم / از خزانه تا ونک

در این شماره در میانه زمستان آلوده تهران به فلکه چهرام خزانه می رویم. فارغ از اینکه شما بدانید فلکه چهارم خزانه‌ای هم در تهران هست. با مجید دنبه و ممد بستنی همراه می شویم و با بُهت به صدای گروه کُر گوش می کنیم. از مفهوم اراذل و اوباش می گوییم و اینکه چگونه می شود که از این نام می ترسیم. با لباس‌های سبز در دادگاه انقلاب راوی کهریزک می شویم و ماجرای ورود اشتباهی «ما» به جایی که قرار بود جای «آنها» باشد را مرور می کنیم… Continue Reading

شماره بیست و پنجم / درباره جای طناب

در این شماره ما به ستایش پویندگان راه حقیقت و آزادی می پردازیم. به شنود حرفهای آنان درباره آزادی بیان، سانسور، حقیقت شعر و دیگر چیزها می‌نشینیم. یواشکی از گوشی تلفن شعرهایشان را گوش می کنیم.

بعد به سراع تلفنی می رویم که ساعت ها و روزها بی پاسخ مانده بود… Continue Reading