آذر ۱۳۹۰

شماره‌ی یازدهم / من از شروع شب …

عکس ندارد در این شماره ما تلاش می‌کنیم تا بلندترین برنامه رادیوفنگ را به بلندترین شب سال برسانیم. چنین برنامه‌ای قرارست شاد هم باشد. در این مسیر، ما شکست می‌خوریم. چیزی که خواهید شنید نه آنچنان که باید طولانی است، و نه شادی‌‌آفرین. در این شماره با شما صمیمی‌تر خواهیم گفت از مسیری که برای انتشار

Continue Reading

شماره‌ی ده / هر کجای تهران که دست می‌گذارم درد می‌کند

  در این شماره ما دو رقمی می‌شویم، و این‌بار درود می‌فرستیم به کسانی که دوست داشتیم اینجا بودند و با ما همراه می‌شدند. با صدای احمدرضا احمدی خواهیم پرسید «حالا چی ژوزه؟». از ناسازگاری ژوزه خواهیم گفت. از مینه‌آسی خواهیم گفت که دیگر نیست. با چمدان شیشه‌ای با تاکسی‌های فرودگاه امام همراه می‌شویم تا

Continue Reading

شماره‌ی نُه / مراقبت و تنبیه؛ تولد دانشگاه

در این شماره با یادی از شریعت‌رضوی، قندچی و بزرگ‌نیا آغاز می‌کنیم. به خاطرات‌مان از دانشگاهی‌ سر می‌زنیم که هیچ شباهتی به عکس پشت اسکناس پنجاه تومانی نداشت و با سانتیاگو، آیدا، خاکوبو و سالوادور به روزهای پس از کودتا می‌رویم. از زبان دانشجویان دهه‌ی شصت میلادی آمریکا وضعیت آکادمی ایرانی دهه‌ی هشتاد شمسی را

Continue Reading

خط تیره / در مارپیچ سکوت

در این شماره صدای ما را به دلایل غیرفنی نخواهید شنید. فراموش نکنید که ما هم آدمیم. نشنوید، اما با ما بگویید؛  

Continue Reading

شماره هشت / مرا ببخش خیابان بلندم

در هشتمین شماره رادیوفنگ در حالی که کلمات نزار قبانی با صدای ماجده در گوش های ما طنین اندازست قدم به خیابان ولیعصر می گذاریم. با تینا در هراس اش از صدای ترمز ماشین ها در پل پارک وی همراه می شویم، بلافاصله به راه آهن می رویم و از صدای ضجه های حکیمه و

Continue Reading