دی ۱۳۹۰

شماره‌ سیزده / خیابانهای بسته، راه‌های باز

در این شماره صدای مارا از خیابان می‌شنوید. در ابتدا یادی می‌کنیم از فرار دیکتاتورها. سپس از دوستی یاد می‌کنیم که صدایش را از پشت شیشه‌ی قطار شنیدیم و به این بهانه به روایت شهری می‌پردازیم که هنوز ساکن آن هستیم. از خانواده‌ای میگوییم که مثل منوی رستوران ته‌دیگ، اصل تهرانی‌اند. پس از آن از

Continue Reading

شماره‌ی دوازده / کاملا خصوصی برای چاپیدن عموم

در این شماره ما در صف دانشگاه‌ها، بیمارستان‌ها، اداره‌های دولتی و دفاتر خصوصی تباه می‌شویم. از دزدی‌های کوچکی می‌گوییم که پنهان و آشکار از جیب ما می‌کنند و یادی می‌کنیم از دماغ تکه تکه فیل شهر قصه. سپس سراغ دزذی‌ها بزرگتر می‌رویم و با کمک «دیوید هاروی» از دکمه‌‌ای می‌گوییم که با فشار دادن آن

Continue Reading