شماره‌ی نُه / مراقبت و تنبیه؛ تولد دانشگاه

در این شماره با یادی از شریعت‌رضوی، قندچی و بزرگ‌نیا آغاز می‌کنیم. به خاطرات‌مان از دانشگاهی‌ سر می‌زنیم که هیچ شباهتی به عکس پشت اسکناس پنجاه تومانی نداشت و با سانتیاگو، آیدا، خاکوبو و سالوادور به روزهای پس از کودتا می‌رویم.

از زبان دانشجویان دهه‌ی شصت میلادی آمریکا وضعیت آکادمی ایرانی دهه‌ی هشتاد شمسی را روایت می‌کنیم و در نهایت با گزارش ساموئل میرانتین از جایی در اطراف تهران همراه می‌شویم و از شما می‌خواهیم تا نزدیک‌تر بیایید، تا از زبان ضیاء نبوی بشنوید که گفته بود

« در این چند ماهی که در این زندان به سر می برم گاهی وقتی افکار و رفتارم را در طول شبانه روز مرور می کنم به نتایج عجیبی می رسم، احساس من این است که کم کم زندگی ام از محتوای انسانی تهی می شود و به خلق و خوی حیوانی رجعت می کنم! منظورم این است که غریزه ی صیانت نفس و میل به زنده ماندن، کم کم به اصلی ترین محرک و دغدغه ام بدل شده است و گوئی جز زنده ماندن هیچ مساله ی مهمی برایم وجود ندارد! برای مثال وقتی از اتاق خارج می شوم، تمام تلاشم را می کنم تا به کسی نگاه نکنم و یا ارتباطی برقرار نکنم، اگر کسی از حیاط خوابها طبق معمول چیزی از من خواست خودم را به نشنیدن بزنم و در کمال بی اخلاقی خواسته اش را رد کنم! بر سر صف توالت و حمام مثل انسان های اولیه جدل کنم و در ضمن مواظب باشم که کمترین تماس ممکن را با دیگران داشته باشم! باور کنید من اصلا آدم وسواسی نیستم اما اینجا احساس می کنم باید از نفس کشیدن هم ترسید! بعضی شبهای زمستان وقتی به زندانیان حیاط خواب نگاه می کردم که در این سوز سرما در هواخوری می خوابند و دو یا سه نفره زیر پتوهای نمناک و آلوده می لولند، از اینکه هیچ حس ترحم و دلسوزی دیگر در من وجود نداشت دچار حیرت می شدم، گویی کاملا پذیرفته بودم که کار جهان و آدمی همین بوده و همین خواهد بود. چگونه می توان اخلاقی بود، در جائی که انسان حتی برای لحظه ای هم جسارت ندارد که خود را جای دیگران بگذارد؟»

در پایان درودهایی خواهیم داشت همراه با فریادهای مردی که از زبان ما سخن گفت. این شماره را با رویاهای کابل به پایان می‌رسانیم.

فراموش نکنید که « صنفی، سیاسی است». بشنوید، به اشتراک بگذارید و با ما بگویید؛

 

لینک دانلود با کیفیت و حجم پایین (۱۴ مگابایت)

[ mp3 | ogg ]

لینک دانلود با کیفیت و حجم متوسط (۲۷ مگابایت)

[ mp3 | ogg ]

لینک دانلود با کیفیت و حجم بالا (۵۳ مگابایت)

[ mp3 | ogg ]

۱۲ دیدگاه برای شماره‌ی نُه / مراقبت و تنبیه؛ تولد دانشگاه

  1. مهدی می‌گه:

    درباره دانشگاه اول اینکه آنچه درباره آمریکا گفته شد با حذف نام آمریکا انگار برای هر سیستم آموزشی دوران ما صادق است اما این قلمرو زدایی شدگی نقد نشان دهنده ژنریک بودن و سطحی بودن دیدگاه انتقادی ست ، در همین دانشگاه ها اما دیدگاه های پخته تری تولید شده مثلن بمقاله فروغ اسدپور در منجنیق شماره اول

    دوم اینکه آدمهایی که در این ظرف بزرگ شکل دادن به جامعه مدرن برای تغییر تلاش میکنند همیشه به اجتناب ناپذیر بودن تسخیر آن اشاره کرده اند و تسخیر حتمن به استراتژی بلند مدت تری از طغیان نیاز دارد . امیدوارم بیثمر نباشه این یادداشت .

    Class in Education: Knowledge, pedagogy, and subjectivity
    Deborah Kelsh, Dave Hill, Sheila Macrine
    http://ifile.it/2w5enu/ebooksclub.org__Class_in_Education__Knowledge__pedagogy__and_subjectivity.l_2x2tk47txj1xo5.pdf

  2. بهزاد می‌گه:

    نسبت شدت صدا در موزیک و گفتار متناسب نیست. وسط شب یک دفعه میرود روی موزیک و صدای وحشتناک زیاد. کمش که میکنی صدای گفتگو را نمیشنوی.

  3. eli imanipoor می‌گه:

    تهران همهمه، تهران همه

    الو،اینجا تهران، الو، ،آنتن ها،الو ،خط ها خراب،الو،حال ها خراب،کسی صدای ما را؟

    خون از دهان ،از چشمها

    چشمان سرخ یار،ای یار، ای یگانه ترین یار

    تخت طاووس، بولوار کشاورز ،انقلاب،آزادی،فردوسی،تهران توپخانه ، هفت تیر

    تهران تیر،تهران اشک آور

    اینجا تهران ،باران بر بامها،بر خاکسترها،بر پیاده روها

    گلوله های مشقی،گلوله های شوخی،گلوله های سربیینجا تهران،اخبار ساعت چهارده:

    یکصدو هفده کشته ،چهارصدو چهل وهفت زخمی، انفجار در بغداد ،کره ی شمالی، ،جایزه

    صلح اوباما،بمب اتم ،افغانستان،کوچ پرنده ها ،روسها، وزیرستان جنوبی، گرم شدن دمای زمین

    مرگ نهنگ ها،ردپای آمریکا، آنفولانزای نوع ای،غرق شدن مهاجرها،مرگ های دسته جمعی

    نجات دهنده خفته در گور ،کسی صدای کسی را؟

    اینجا تهران،جماعتی قلیل،فریب خورده،شروع به اغتشاشیدن واستکباریدن و اینگیلیسیدن وآمریکاییدن

    نامبردگان در اندیشه ی پوچ نرم براندازیدن، مخملیده وفیس بوکید ه و وصهیونیستیده ، طریقی دگر

    برمسلمین بدعتیدن،بدین امر واجب بر مسلمین ،که بتیشانند ریشه ی شبهات و بخشکانند چشمه ی

    آفات وبدین سبب بیندوزند توشه ای برآخرت و بستانند کیسه هایی چند ازخزانه

    تهران پاییز،پاییز هشتادوهشت،فصل فرو ریختن برگ ها

    امروز شانزده آذر ،اینجا تهران،چندین کشته وزخمی حق مسلم ما

    بیمارستان ها،بتادین،بخیه،شوک ،نفس مصنوعی ،نفس واقعی،تهران مرگ های اخیر

    اینجاتهران آسمان غریب ابری،خیابانها عجیب ساکت،خش خش بی سیم،تهران اوین ،تهران انفرادی

    تهران تفهیم،تهران اتهام

    ادغام در علیه منافع ملی،اشتغشاش در تحریک لوازم واشیای عمومی ،سیاه بافی وسفید برفی

    ایجاد تشکیش عمومی در اذهان خصوصی،انتشتار اراجیف و اکاذیب ،تکذیب ارزشهای قدیم طهرانینجا تهران،ترامادول ،آنفتامین ،زاناکس ،دکسترامتافون پی،متادون ،تهران ناصر خسرو

    تهران تریاک،تهران آرامبخش

    تهران دوباره من،دوباره تو ،تکرار ایام قدیم

    تهران سفارت،ویزاهای پناهندگی ،تهران مهاجرین

    آنکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ ،هیچ کس صدای کسی را؟

    اینجا تهران،اصولگرایان بهارستان، قوه های قضائیه وقدریه،شوراهاو نگهبانها،مجالس خبره گان

    نخبگان اخیر،خوابهای اخیر

    تهران وقایع اخیر،شش ماه اخیر،صد سال اخیر

    تهران تنگ،تهران تاریک، کوچه های باریک، خیابانهای خلوت ،صداهای خاموش،برگ های خیس،خاکسترها

    تهران دوباره دارد تمام

    این ترنم موزون حزن تا به ابد

    امروز شانزدهم،سرود ملی ،عزم ملی،برنامه های بلند مدت،چه چه افتخاری ،اجلاس هاو اجماعها،

    تهران جماعها ی اخیر

    تهران دماوند،باران دارد بند،تهران دربند

    تهران هزاروچهارصدوچهار

    تهران نفس سردش را دوباره بیرون ،بر زخمها مرحم ، گوشها زیر سر، تهران دوباره خمیازه

    فردا سه شنبه، تا ساعاتی دیگر اینجا تهران، تهران بزرگ

    همه چیزمسالمت آمیز

    اینجا تهران

    ………………..

    نشانه ،شلیک ،لبیک،تیشه ی رستمها،سهرابهای پی در پی

    تهران کهریزک، بهشت زهرا،کشته گان اخیر

    کهن دیارا،خدارا،خدارا درپستوی خانه نهان

    مادران انتظار،مادران اشک،مادران دهه ی شصت

    اینجا تهران،خاوران، کسی صدای مارا؟

    اینجا تهران ،شانزده آذر،آذر اخیر،تهران هشتادوهشت

    مردم بهت ،غرق تماشا،مردم آه،مردم نان شب

    غم این خفته ی چند خواب در چشم ترم

  4. نیما می‌گه:

    عالی
    شنیدنی

  5. امید می‌گه:

    عالی بود. خسته نباشید. به امید روز رهایی.

  6. محمد می‌گه:

    فوق العاده!
    ممنون

  7. لطفی می‌گه:

    تنها تنها تنها صداست که میماند…. درودهای آتشین من،دم گرم رفقا،تهران با این همه جبهه های سرد کمی گرمتر شده جمعه ها که باروون میزنه.

  8. مجید می‌گه:

    بی نهایت عالی. شعر اعتراضی یدون شعار با فرم بی نهایت مدرن، هماهنگ با محتوا و کوبنده ای مثل این واقعا نادره. همه ی وقایع قبل و بعد انتخابات چند ساعتی داره تو ذهنم رژه می ره. مرسی الی. مرسی از هنر نابت.

  9. مهرداد می‌گه:

    آدم بشوید وگرنه می گویم بیرونتان کنند !! عجب ذوقی داشت دیدن این صحنه ها از تلویزیون شیلی !!

  10. علی می‌گه:

    ای کاش بچه های گل رادیو فنگ بتونن برای شب یلدا که شب تولد ضیاست، یک ویژه نامه برای ضیا و مجید دری و دانشجویان ستاره دار و محروم از تحصیل زندانی و کلا در رابطه با موضع دفاع از حق تحصیل تهیه کنن.

پاسخ دهید

*