شماره‌ی پانزدهم / سبک تحمل‌ناپذیر هستی

 در این شماره ما نمی‌توانیم با استودیو بهار شیراز خداحافظی کنیم و برای یک شماره دیگر در آن می مانیم. با گروه ۱۲۷ از تفاوت‌هایی می‌گوییم که مهم نبودند.
بعد از آن از اَبَر شرکت هایی می‌گوییم که از صابون تا باتری و از لباس تا لوازم آرایش به ما می‌فروشند. در ادامه بر سر این موضوع که آیا جنبش‌های سبک زندگی رهایی بخش هستند یا نه، به توافق نمی‌رسیم، و از خورده شدن هیپی ها می‌گوییم.
پس از آن به سراغ مطالعات فرهنگی می‌رویم و روایتی از تولد تا مصادره آن ارائه می کنیم. به کمک ابی هافمن از جمع های کوچکی می‌گوییم که اعتراضات مهیبی به وجود آوردند و بعد مشغول تصور کردن می‌شویم.
سپس با ساموئل میرانتین به بن‌بست سبز امید می‌رویم، و با چریک‌های فدایی فیسبوک هم‌سخن می‌شویم. با صدور اطلاعیه‌ای اشتباهات‌مان را تصحیح می کنیم، پوزش می‌طلبیم و ابراز تنفر می‌کنیم.
در پایان همان‌طور که درودهایی خواهیم فرستاد، با سرودی دیگر همراه می‌شویم.

فراموش نکنید که «وقتی همه آلوده اند، تنها می‌توان بی رحم بود» بشنوید، با ما همراه شوید و به ما بگویید؛

 

لینک دانلود با کیفیت و حجم پایین (۱۶ مگابایت)

mp3 | ogg ]

لینک دانلود با کیفیت و حجم متوسط (۳۱ مگابایت)

mp3 | ogg ]

لینک دانلود با کیفیت و حجم بالا (۶۳ مگابایت)

mp3 | ogg ]

 

۲۵ دیدگاه برای شماره‌ی پانزدهم / سبک تحمل‌ناپذیر هستی

  1. ساسان می‌گه:

    موزیک آخر جالب بود. اسمش چیه؟

  2. auoob می‌گه:

    درود رفقا و خسته نباشید، عالی حرکت می کنید، حرکت در حال شدن امیدوارم جابه جایی هم اتفاق بیفته

  3. سحر می‌گه:

    درود رفقا
    این فقط شما نیستید که باید پوزش بطلبید! ما هم عذر می خواهیم که متوجه اشتباه فاحش کلامی شما نشدیم!
    خسته نباشید مخصوص به میرانتین!

  4. Radiofang می‌گه:

    صداهای استفاده شده در این شماره عبارتند از:
    موسیقی فیلم – گروه ۱۲۷
    Money For Nothing – Dire Straits
    Blowing In The Wind – Bob Dylan
    I Wish I was a Punk Rocker – Sandi Thom
    Imagine – John Lenon
    Imagine – A Perfect Circle
    Barbie – Aqua
    Bella Ciao – ?

  5. بابک می‌گه:

    حالا منظورت چیه از این حرفها؟خرید نکنیم؟نظرت در مورد جنس جایگزین خنده دار بود.انگار علم غیب میگی.
    با پول در آوردن دیگران چه مشکلی داری؟

  6. R می‌گه:

    بله! نسل ما بیشتر مصرف کننده ی این جنبش ها بوده و مشغول ور رفتن با یک نوع نوستالژی -از نوع خود ارضایی- با ایده ها و تاریخ آن – بماند که نمونه ی همین رفتار را هم عده ای با سکتاریسم بی عمل جنبش های چپ سوسیالیستی داشته اند که بدرستی اشاره کردید-
    هسته ی رادیکال همه ی تاریخ رادیکال ها پراکسیس اونها بوده و عمل و سازمان یابی اجتماعی اونها. اما ما با نظریه و ایده ها چه کردیم؟ چیزی نظیر مصرف و علیرغم تکرار ضد هویتی بودن آن نظریه ها، کسب هویت نمادین صرف از اونها در یک فضای سترون.. بگذریم، تکرار مکررات نکنیم.. اما : نباید نباید بگذاریم تکرار کلمه ی سازمان یابی هم به همان سرنوشت دچار شود- گرچه روی صحبت من با بچه های فنگ نیست چرا که نافی چنین فرضی هستند- شاید در روزگاری که در هر سر تیتر اخبار، چند بار نام شبکه های اجتماعی و چند بار نام شرکت اپل را می شنویم- شاید تولید واقعی شبکه های اجتماعی- همان کلمه ی نخ نما شده ای که بوی ناامیدی به خود گرفته بزرگترین تلاش پراتیک ما باید باشد – چرا که نه؟ فیس بوک و توییتر سو گلی های تازه ی آپاراتوس های قدرت و دولت و شرکت های فراملیتی یا همون نظم جهانی اند. شبکه هایی که آماده ی مصرف و داده شده نیستند- گروه های اجتماعی فعال.. رفقا همگرایی مون زیاده! چه می شه کرد ;) – تعداد آدمایی حتی کمتر از اونچه ابی هافمن مثال زد رو مدام این روزها به دوستام یادآوری می کردم!..

  7. کیوان می‌گه:

    ۶۵۰ نفر از ۱۲۰۰ دانشگاه؟

  8. مهتاب می‌گه:

    زنده باد ساموئل میرانتین …

  9. سقراط در بازار می‌گه:

    هدف (یا شاید “افق” که واضح نیست به چه معنی استفاده اش می کنید)‌ تمام جنبش های زنان یا جنبش های کوییر لزومن تغییر تمامی جوانب قدرت یا “سیستم” (یا آن چه باز هم به شکلی مبهم از آن به نام “سیستم” یاد می کنید) نیست. یکی از بزرگترین دستاوردها ورود مفاهیمی که زمانی سمبل شیطان و دلیل کشته شدن بوده اند حال به زندگی روزمره راه پیدا کرده اند. این امر ۵۰ سال پیش‌ ممکن نبود. شاید این نگرشتان از امریکا-محوری تجربه زیسته تان باشد. اما هیپی ها در اروپا سنت بدن-گرایی و توجه به بدن و نفس و طبیعتی بر جا گذاشته اند که فرهنگ اروپایی را به شدت تغییر داده است. عرصه ی مبارزه شان هم بنا به تصورات خرافی و غیر عقلانی بسیاری از اعضایشان و برد کوتاه زمانی و اجتماعی اهداف و اعمال مبارزاتی شان از این فراتر نمی توانست برود. درصد بالای تکس (۴۵-۶۵ در صد)‌ در – به خصوص – اروپای شمالی بر آمده از دیدی عمیقن سوسیالیستی است که با ۱۸ درصد امریکا به هیچ وجه قابل مقایسه نیست.
    از برنامه تان لذت بردم. اما نگرانی ام این است که به دام ساختارهای کلامی و روایی کلیشه ای افتاده اید که در خطر دور باطل اند. پیش فرض های بسیاری در این کلیشه هست که پشتوانه ندارند.
    کلیشه ۱ – چه مصرف کنید، چه مصرف نکنید هیچ کاری از شما بر نمی آید. همه اش به جیب “سیستم” می رود و “سیستم” را قوی تر می کند
    کلیشه ۲- مطالعه و نقد آکادمیک و نظری پردازی انتقادی-انقلابی هم اصل مبارزه را فراموش کرده و با دانشگاهی شدن ش به نفع “سیستم” شده است. اصلن خود “سیستم” فیلسوف ها و اکادمیسین های مخالف را می پروراند که پاسخ گوی نیاز بازاری حاشیه ای هاست
    کلیشه ۳- جنبش های زنان و اقلیت ها و همجنسگرایان یا باید “سیستم” را کلن عوض کنند یا شکست خورده اند. محو کردن مرزهای اقلیتی در زندگی روزمره “افق” معناداری نیست.
    و….

    واژه ی “سیستم” را با “دشمن” یا “غرب” یا “ابرقدرت ها” عوض کنید، لحن ساختاری و فاتالیسم غیرانتقادی این کلیشه ها آشکارتر تر می شود. خوب حالا با تکرار این کلیشه ها چه می توانیم بکنیم؟ جز مصرف بی افق به نفع سیستم؟

    از همه این ها گذشته سوال من این است که شما چه می کنید؟ دقیقن بر علیه کدام “سیستم” هستید و در این راستا چه می کنید؟ تا به حال چه کرده اید؟ چه جنبشی دارید که “افقش” حتی ذره ای با جنبش های فمینیستی و کوییر قابل قیاس باشد (حالا لازم نیست فراتر هم برود)؟ به جز ادعای حاشیه ای بودن و قیاس بیش از اندازه با جنبش های غربی دهه ۷۰ چه کرده اید؟ در نهایت در برنامه تان کدام نوع از محصولات موسیقایی را مصرف می کنید؟ هیپستری لباس نمی پوشید؟ برای کنسرت هایتان پول بلیط نمی دهید؟

    برنامه تان باب دیالوگ را باز می کند. این خوب است. اما بهتر است کلیشه های روایی خود را نیز تحلیل کنید و کمی تخیل تان را معطوف کنید به آن چه می توان کرد، به پرسشگری، به درخواست و دعوت به مکالمه (که در زبان فارسی کمتر از قضاوت در جریان است)،چگونه می توان تخیل را به اندیشیدن به آن چه ممکن است در آینده بتوان کرد معطوف کرد؟ آیا ممکن است برنامه ای درباب آن چه می توان در باب “افق” و “سیستم” کرد برپا کنید؟ همه به دنبال افق تغییر سیستم نیستند، چه افق هایی در جریان هستند؟‌ چه می خواهند؟ کنش گروه های حاشیه ای به چه سمتی می رود؟ به جز مرهمی بر زندگی های نا موفق زندگی حاشیه ای به دنبال چیست؟ آیا می توان شنوندگان تان را به تخیل و تمرکز بر امکان عمل دعوت کرد؟

  10. رازی می‌گه:

    همه ۱۵ تا برنامتون رو شنیدم و باز هم خاهم شنید. حرف های مشترک زیاد داریم….
    خیلی چیزا ازتون یاد گرفتم، شاید این بخاطر اینه که اطلاعاتم در باره مباحث شما کمه، حتی اگه می دونستمم باز ایرادی به کارهاتون وارد نبود. باز هم می شنیدم و فکر می کردم. کم هستن برنامه هایی که این روزا بشنوی و ببینی و تا چند ساعت/ روز بعدش بهش فکر کنی…
    یه جورایی حس می کنم از دوستایِ خودم هستین. ازتون حمایت می کنم و منتظر برنامه های بعدیتون هستم.
    سربلند و پایدار باشید….

  11. میترا یوسفی می‌گه:

    باور کردنی نیست؛ اما انگار مسئله همین ست که درست در زمانه ای که معجزه ممکن نیست، اتفاقی بیفتد از این دست که در جغرافیای دوری که از استودیو بهارِ شیراز دور ست و به اردوگاه های مرگ نزدیک، نشسته باشی و مانند پیرزنی که از جنگ رسته و تنها دارایی ش رادیوی کوچکی ست که او را به جهان ِ زنده پیوند می دهد، پیچ رادیو را بچرخانی، گوشِ سنگین ت را بچسبانی به صفحه ی حصیری ش؛ و گریه کنی با گریه کنید ش؛ و لبخند بزنی با پوزشِ تفاوتی که بر فلسطین مانده ست؛
    باور کردنی نیست، اما پیرزن آمده که بگوید، شما تکرار نمی شوید؛ درخشانید … بی کم و کاست؛

  12. Tahoora می‌گه:

    عــــــالی بود.
    خوب بود از جنبش occupy هم یادی می شد.
    کارتون بی نظیره موفق باشید.

  13. سار می‌گه:

    خیلی خوب! برقرار باشید رفقا
    منتظر شماره فلسطینم

  14. k1 می‌گه:

    احساس کردم تو تاکسی نشستم، وقتی به قسمت شرکت‌های زیرشاخه یه شرکت بزرگ و هیپی ها گوش میدادم.
    خیلی از حرفا درست بود، ولی خیلی از حرفا رو هم «شکمی» گفتین.

  15. پیمان می‌گه:

    این شماره خیلی خوب بود. ممنونم ازتون بچه‌ها.

  16. ناهید می‌گه:

    این شماره عالی بود. اون ساموئل تون هم خیلی لعنتی ه :)
    خسته نباشید..

  17. زهره می‌گه:

    دم ساموئل میرانتین گرم!:)

  18. احسان می‌گه:

    منم به عنوان یکی از مخاطبان شما که از شماره ۴ هر هفته با شما بودم و تا الان هر ۱۵ شماره رو شنیدم بهتون بابت این برنامه تبریک می گم. به نظرم شماره هایی که تو اونا از یه دیدگاه خاص یا یه جریان مشخص حرف می زنین برنامتون شنیدنی تره. منظورم اینه که به قول خودتون باید مواظب بود که حرفا به چس آه و ناله تبدیل نشن!. وقتی هفته پیش به این شماره گوش کردم واقعا لذت بردم چون زمینه آشنایی بیشتری با جنبش های سبک زندگی و جریان مطالعات فرهنگی برام ایجاد کرد و خیلی جالب بود. اما شخصا شماره قبلی رو منهای آهنگای پینک فلوید خیلی نپسندیدم. یعنی یه جورایی به نظرم خیلی از قسمت هاش تکرار مکرراتی بود که همه از صبح تا شب خواسته و ناخواسته داریم تجربه ش می کنیم.
    یک پیشنهاد هم دارم اونم این که همراه معرفی موزیک های هر هفته منابع اطلاعاتی، کتاب یا مقاله ای که می تونه اطلاعات بیشتری به شونده بده رو هم ارائه بدین.
    منتظر شماره امشب می مونم اگه واقعا اون موقع هنوز شب باشه…!

  19. اخگر می‌گه:

    رفقا، من با اجازه‌تون (بی‌اجازه‌تون) قسمت سامویل میرانتین رو گذاشتم روی ساوند‌کلاود.

  20. Rotar می‌گه:

    فایل کیفیت متوسط oog مشکل داره ، مخصوصن چند دقیقه اول

  21. سحر می‌گه:

    این سرعت پیشرفت علم بشر چی؟ علمی که باعث توضیح جهان و تاثیر در جهان شده و می شه. پیشرفت علم مدیون همین “سیستم” هیولاییه. یعنی اگر این سیستم نبود فکر نمی کنم علم به هیچ وجه حتی به نزدیکی جایی که الان هست می رسید. حالا این خوبه یا بده؟

  22. kourosh می‌گه:

    نمی دونم چرا فکر می کنید که باید یه هدف والا (sublime) واسه مصرف کردن باشه
    ؟

    سخن گوی اولی که انگار دانشجوی مهندسی بوده و بیزنس نمی دونه راجع به چیه.

  23. Zed می‌گه:

    چقدر دوست داشتم این برنامه رو. هم بحث اول و هم گزارش ساموئل. نمی دونم چند بار این گزارش رو گوش دادم. هر چند دست منو بست و دیگه جرات نمی کنم از حال و هوای خودم بنویسم، ولی خیلی خوب بود.
    من همیشه یک مشکل دوم هم با برندها داشتم و دارم. اینکه توی ایران و بین قشر متوسط به بالا، نه تنها معرف شخصیت، حتا نوعی برتری جویی هم هست. استفاده از برندها نشانه شخصیت و عدم استفاده از برند نشانه بی شخصیتی شماست!
    واکنش من نسبت به همه این ها برعکس بوده. گریز از هر چیزی که نشانه کلاس اجتماعی بین این آدم هاست.
    ولی وقتی بحث اولتون رو شنیدم، فکر کردم اصلا موفق نبودم. و دارم فکر می کنم که باید چه کرد یا در دنیای این طور زیر سلطه مصرف گرایی چه میشه کرد؟!

پاسخ دهید

*