مارش | شماره دو

در دومین  جنگ شعر و داستان رادیوفنگ با ما همراه باشید.

بشنوید و با ما بمانید.

 

لینک دانلود با کیفیت و حجم پایین (۴ مگابایت)

mp3 | ogg ]

لینک دانلود با کیفیت و حجم متوسط (۷ مگابایت)

mp3 | ogg ]

لینک دانلود با کیفیت و حجم بالا (۱۵ مگابایت)

mp3 | ogg ]

۵ دیدگاه برای مارش | شماره دو

  1. ابراهیم می‌گه:

    نیست، جواب نمی‌ده، یه چیزِ اساسی کمه! شاید انتظارِ نابه‌جایی باشه، اما از برنامه‌هایِ اخیرتون دیگه شگفت‌زده نمی‌شم، سرِ ذوق نمی‌آم، برانگیخته یا چه می‌دونم، خرکیف نمی‌شم؛ به نظرم شماره به شماره دارید یه چیزی رو از دست می‌دید… مارش اول، فنگِ ۲۶ و حالا هم مارشِ دوم. یه جایِ کار ایراد پیدا کرده.

  2. انتخاب های عالی…همه چیز به بهترین نحو اجرا شد…به خاطر اجرای تئاتریک دوتا از شعر ها و موسیقی زیرمتن واقعا ممنونم….

  3. R می‌گه:

    گمانم وقتش رسیده که با انقلاب ۵۷ “مواجهه” بشویم؛ هم بریدگان و هم وفاداران؛ سرخوردگی و شکست تاریخی و ضایع شدن بسیاری ایده ها و آرمان ها زخمی تیست که بشود با سرکوفت زدن به بریدگانش یا اعلام وفاداری به شهدا و سرودها، آن را بخیه کرد. به قول مختاری انقلاب همه چیز ما را عریان کرد؛ چرک و تناقض و ویرانی و .. های هستی تاریخی ما را. به نظرم انقلاب ۵۷ را جز با نقدش-در نظر و در عمل- نمی توان بازیابی کرد. گو اینکه در مقابل موج گذشته گرایان تخیل باخته چیزی بیش از زخم زبان و مخالفت از ما انتظار می رود.

    چیزی که در کامنت بالا-ابراهیم- نوشته را من این روزها از کسان دیگری هم شنیدم. رادیو فنگ هم از حال و هوای ذهنی همفکران و همراهانش در این روزها جدا نیست. به نظرم چیزی که ما را از پویش همدلانه تر گذشته دور می کند و به تکرار اعلام وفاداری به ایده های سترگ- انقلاب، سرودهای اکتبری و تکرار کلید واژه ها- مشغول می کند این است که ما نمی توانیم محل نزاع را در عرصه ی عمومی- واقعی جامعه تشخیص بدهیم و فعال کنیم و به همین خاطر به “ایده ها” مشغولیم. این شامل خیل انبوه “مترجمان” و “انقلاب دوستان” و تقریباً همه ی ما می شود. وقت و روزگار تنگ است و می دانم که همه به بن بست و شیوه ی شکستنش فکر می کنیم ..

  4. arash می‌گه:

    …امید…
    سرمایه ها انباشت می شوند.
    تورم بیداد می کند.
    در پی بحران های ادواری
    دولت ها از نبود یک میخ فرو می ریزند.
    بازار بورس نیز فرو می ریزد.
    و زمانی که یگانه زمان ماست
    در چنین زمانه ای
    لاجرم
    به سر می رسد.

    با این همه فردای مرگ ما
    خورشید باز هم طلوع می کند.
    ابرها بی توجه به نرخ ارز می بارند.
    و در فاصله انقلاب و استبداد
    درختان باز هم قد می کشند.

    م.فرهادپور “ایده های شعری”

  5. آرمان می‌گه:

    “بیاندیش”
    دندان چرخ‌های کارخانه،
    حریصانه
    می‌جود
    نیروی کار کارگران را
    عباس پشت دستگاه پرس ایستاده است.
    محمود می دود،
    این سو – آن سو.
    من خود تراشکار جوانی هستم
    (من شکل می‌دهم به آهن و فولاد)،
    من کار می کنم
    و می‌اندیشم:
    چه حکمتی است که محمود،
    هی می‌دود؟…
    عباس،
    هی عرق می‌ریزد؟…
    چه حکمتی است که
    حیدر ،غلام ،ناصر، صادق ،مجید و…
    هی کار می‌کنیم،
    هی می‌دویم،
    اما نمی‌رسیم؟…
    چه حکمتی است که لیلای کوچک من،
    می‌پژمرد گل رویش هر روز ؟
    چه حکمتی است که «مسیو»،
    – با آن که تحت رژیم غذائیست /
    هی مثل کارخانه ما باد می‌کند
    شکمش گنده می‌شود،
    اما نمی‌ترکد؟…
    چه حکمتی است که»مادام»،
    -زن مسیو فلان –
    -همان که مثل گربه وحشی،
    دو چشم ترسناک و شروروی دارد-
    آزرده می‌شود از بوی کارگر؟
    چه حکمتی است که حاجی،
    (همان که ویسکی اسکاچ می خورد،
    همان که نوکر مستر فلان ینگه دینائی است)
    ادعا می‌کند:
    «من یک وطن پرست مسلمانم
    دلم برای کارگران
    دلم برای کارخانه،
    دلم برای اقتصاد ورشکسته‌ی کشور،
    می‌سوزد»
    من یک تراشکار جوانم،
    من کار می کنم،
    و می‌اندیشم،
    تو هم
    عزیز،
    برادر،
    رفیق،
    بیاندیش:
    دنیا به دست ماست که آباد می‌شود
    ثروت زرنج ماست که ایجاد می‌شود،
    هر جا که ظلم و ستم هست بی گمان،
    از اتحاد ماست که بر باد می‌شود،
    زنجیر غارت سوداگران ز دست و پای جهان،
    از پتک و داس ماست که آزاد می‌شود،
    دنیای کارگران نیست این سرای ستم،
    دنیای دیگریست که بنیاد می‌شود…
    سعید سلطان‌پور – خرداد ۵۷

پاسخ دهید

*