پدافند | شماره چهارم | چه کسی حمید اشرف را کشت؟

در چهارمین شماره از ستون پدافند، درباره نمایشگاه عکس به روایت یک شاهد عینی در گالری محسن با شما صحبت خواهیم کرد.

بشنوید و با ما بگویید؛

 

لینک دانلود با کیفیت و حجم پایین (۱۸مگابایت)

mp3 | ogg ]

لینک دانلود با کیفیت و حجم متوسط (۳۰ مگابایت)

mp3 | ogg ]

لینک دانلود با کیفیت و حجم بالا (۵۵ مگابایت)

mp3 | ogg ]

۱۸ دیدگاه برای پدافند | شماره چهارم | چه کسی حمید اشرف را کشت؟

  1. Assal می‌گه:

    یک پیشهاد بهتون. کاش یه ذره چیزایی که می خواهید بگید رو روی کاغذ بنویسید، منسجم تر.

  2. R می‌گه:

    در مورد مسئله ی اسپانسر و اون داستانها: تا اطلاع ثانوی ما در مرحله ی تولید سرمایه دارانه زندگی می کنیم، بنابراین هر تولیدی که بخواهد از حالت خُرد و حاشیه ای فراتر برود، به ناچار قدری درگیر این مناسبات خواهد شد. دوم اینکه ضرورتی که هنرمند-یا تولید کننده-در پروژه اش می بیند انتخاب این شیوه را برایش ممکن می کند؛ مثلاً اینکه آیا شما می خواهید یک فیلم کوتاه آوانگارد ۱۲ دقیقه ای بسازید که احتمالاً عده ای قلیلی آن را می بینند یا این که فیلم سینمای بزرگی که احتمالاً برای تأمین هزینه هاش نیاز به اسپانسر دارید. واضح است که استفاده ی دائمی از شیوه ی اول، باز هم شما را در زمره ی قشر آوانگارد و ناراضی و فلان و بهمان در می آورد و چه بسا روزی بی بی سی هم در موردتان برنامه ای بسازد! یا اینکه نهایتاً بگیم تنها هنر واقعی هنر خیابانی و انقلابی و فلان و بهمانه که اون هم بیم تقلیل گرایی و ایدئولوژی زدگی را بهمراه دارد. از پیش باید بپذیریم حتی وقتی کتاب آلکس کالینیکوس و مارکس را هم می خریم، احتمالاً کالایی خریدیم و .. . اما در مورد مجموعه: ۱٫ اون چیزی که از اون به عنوان شیک بودن تصاویر یاد شد بیشتر به سنت تصویری ای مربوط می شد که اثر به تناسب موضوع کار از اون وام گرفته بود. مثلاً تابلوی مرگ مارای داوید(کلاسیسیم) و امثالهم؛ این به خودی خود ضعف نمایشگاه محسوب نمی شود. ۲٫ اینکه انتخاب چهره های برجسته ی تاریخ چپ در کنار مثلاً مصدق و فروغ و .. تقلیل رادیکالیسم اونا یا نقض غرض کل نمایشگاه به حساب بیاد، یک جورایی چشم فروبستن به عناصر تأثیر گذار دیگر تاریخ ایران مدرنه. مثلاً در مورد مصدق: مگر نه اینکه سازمان فداییان خلق، جوانانی بودند که از جبهه ی ملی جداشدند- که شاید فاصله ی دور آزاده اخلاقی با مصدق را هم توضیح بدهد- مگر نه اینکه تاریخ مبارزات ایران مدرن از مشروطه آغاز می شود، و چپ ها انشعابی از همین آزادی خواهانند؟ هر کدام از این شخصیت ها پتانسیلی از خود آزاد می کنند که می توانند احتمالاً شهامت، شهادت و آزادی خواهی و عدالت طلبی و گاه تناقض هایی در ناریخ و پس زمینه های هر کدام و یا نسبت های این جریانات با هم را نشان بدهند. حتی انتخاب باکری از میان خیل کشته شدگان جنگ به خوبی تناقض ها را در خود حمل می کند- با توجه به دوگانگی نام باکری ها (برادر دیگر)، گرچه تابلو فاقد تأثیر گذاری است. ۳٫ به نظرم منظومه دیدنِ این نمایشگاه بدون لحاظ کردن لحظه ی تاریخی ۸۸ امکان پذیر نیست. احضار این مجموعه تنها از طریق کثرت و تناقض های درونی ۸۸ امکانپذیر است؛ حتی سرگردانی آن. ( شخصاً یادم میاد که قبل از ۸۸ با تمام شیفتگی که به تزهای تاریخ بنیامین داشتم، درکم ازش انتزاعی بود. اما وقتی از روز سی تیر ۸۸ در میدان توپخانه و تظاهراتی که در آن به پا بود، و مردمِ سرگردان همدیگر را “مردم” صدا می کردند حرف می زنیم، حس کردم این تاریخ یک قرنه به شکلی موجز و فشرده در حال آزاد شدن است- اگرچه متوقف شد- در عاشورا هم حتی از اسطوره های تاریخی گرفته تا سربندی که مردم در میدان فلسطین به سر مجسمه های فلسطینی بسته بودند، همین حس را برایم تداعی کرد). ۴٫ توقع من به عنوان بیننده از نمایشگاه این نبود که رادیکالیسم تاریخ چپ را به شکلی که بوده ببینم- که تاریخ سرگردانی و ویرانی و رشادت و شکست و مبارزه ی ما چیزی فراتر از آن بوده. به نظرم اخلاقی کوشیده بود، لحظه های درخشان و پُر نبض تاریخ یک قرن اخیر ایران را به امروز ما فرا بخواند؛ او هنوز نمی داند که حال حاضر ما به کدام این ها اتصال کوتاه خواهد داد .. (گیرم که بعضی تابلوها خوب از کار در نیامده بودند)، اما این نمایشگاه عکس در تهران رخوت زده ی این روزها، چیزی را دفن نکرد، یک کُنش بود، سرنوشتش هم تنها به خود نمایشگاه وابسته نیست البته …کتابی از محمد مختاری که در صحنه ی قتل اشرف کنار او افتاده بود، ارجاع خوبی است برای چشمی که برای دیدن گذشته باید پیدا کنیم، چشم مرکب .. و خلاقیت پیشرونده ای که هر بار در هیئتی تازه باز می گردد

  3. آرش می‌گه:

    به نظرم این قسمت از برنامه شما خیلی ضعیف تر از کارهای دیگرتان بود. برنامه های دیگرتان بعضا آنقدر خوب بودند که توقعمان از شما بسیار بیشتر بود. این تحلیل های بعضا عجیب و غریبتان در این برنامه به نظر من همان انضمامی شدن نظریه به شکل بسیار بی بنیاد و خطرناک است. وقتی شما به این نگاه نمی کنید در جامعه ای زندگی می کنید که هنوز بر اساس مناسبات سرمایه دارانه است، اگر اینگونه به ماجرا نگاه می کنید انتشارات رخدادنو را با تمام نویسندگانش با همان چوبی که در این برنامه به دست گرفته بودید می توان نواخت، و نویسندگانی مانند مراد فرهادپور و مازیار اسلامی و صالح نجفی و گنجی و مهرگان و … در جای آزاده اخلاق گذاشت، و آقای احمد خالقی مدیر انتشارات را در جایگاه آقای رسول اف!
    این گونه بی واسطه و بدون هیچ مدیومی نظریه را به امر واقع پیوند زدن به نظرم بسیار خطرناک است، این همان چیزی است که آدورنو را در می ۶۸ به مخالفت واداشت، این مخالفت نه از سر ترس که از خطرناک بودن این گونه پیوندهای بی بنیاد بود.
    با بسیاری از مطالب کامنت قبل موافقم.
    رفقا با این که این برنامه را نپسندیدم، اما بودنتان غنیمت است و ادامه کارتان دلگرمی.

  4. سعید ب می‌گه:

    Act نه، کنش!
    detail نه، جزییات!
    پیش‌تر اشاره‌ای کردید به “دن آرام” با ترجهمه‌ی شاملو. کاش به مقدمه‌ی کتاب هم (با مثلا همین نگرش که مترجم کاری را که در متن ترجمه نتوانسته، در مقدمه خواسته انجام دهد) توجه‌می‌کردید: بخشی از کار روشنفکری به زبان مربوط است. امیدوارم نگویید که زبان فارسی توان بیان چنین مفاهیمی را ندارد.

  5. الف-آتنا می‌گه:

    واقعا ازین همه سطحی نگری متاسف شدم.
    همان اوایل که آوازه رادیویی فنگ نام پیچیده بود، اومدم اینجا سر زدم. و دوباره چند ماه بعد…و حالا هم! در همه این موارد به همان یک نتیجه راجع به این سایت رسیدم.
    یک:) اشکالی ندارید اگر مشارکت کنندگان حرف اورجینالی برای زدن ندارند، لزومی نیست این قصور را با نقل قولهای مکرر و نمایشی نه پیرایش؛ که به ابتذال بکشانند.
    دو:) بحثها را شنیدم، نه تنها هیچ عمقی در بحثها و نظرات نبود که حتی روند پیگیری بحث از یک انسجام پیش و پا افتاده هم بری بود.
    سه:)دلیل اینکه اصلا اقدام به شنیدن این بحث کردم، کامنت زیر مطلب که حالتی اعتراضی به نقد ِ مثلا معطوف به روابط سرمایه‌در کلام شما داشت، بود. متاسفم بگم که گویندگان درکی از مفهوم کالا و یا شی شدگی هنر ندارند. همین بس که به زعم ایشان،اگر آزاده اخلاقی بجای اسپانسر گرفتن، ماشینش رو میفروخت و این کار رو اجرا میکرد، از دایره کالابودگی هنرش را بیرون می آورد!!!
    حضرات، آیا نمیدانید خود شما حلقه‌ای حیاتی در این دنیای کالایی هنر هستید؟ نقش تقلبی منتقدان پوشالی مثلا رادیکال را بهرحال باید کسی بر عهده بگیرد.
    منتقدان رادیکال و واقعی، که حرفه شان پیرامون این گالری بازیها دور نمیزند، هم ایضا رپلیکاهایی در این “دنیای نمادین” دارند. شاهد عیان؛ ووآلا!

  6. به R می‌گه:

    به R
    استدلال شما پر از خلل و تناقض است.
    بنا به منطق شما، کالاشدگی اثر هنری، لاجرم از میل به گسترده شدن آن نشات میگیرد. در حالیکه هیچ کس نمیتواند منکر این شود که نشر اینترنتی، نشر کاغذی، امکان گستردگی بسی بیش ازین را با هزینه بسیار کمتر برای خالق اثر فراهم میکرد. (البته اگر کسی بخواهد در هرحال بر موضع جانبداری یکسویه خود، پافشاری کند خواهد گفت که آه…اینترنت نیز آغشته به دنیای کالایی است..حتی آبی که میخوریم. نتیجه اینکه گذاره ی هنر ِ کالایی شده،خالی از هرگونه کارکرد و حقیقتی است)

  7. شروین می‌گه:

    چه‌م‌نَم!

  8. نیما می‌گه:

    اتفاقن من بار اول که عکس ها رو دیدم به نظرم بی ربط نیومدند و سایه ی چپ رو بر نمایشگاه دیدم. غیر از سه عکس مشخص از فدایی ها(تنها گروهی که سه عضو ازش عکس داشت) تقی ارانی، فرخی یزدی، صمد بهرنگی هم که دست راستی نبودند. باز از بین این همه روحانی چرا طالقانی؟ از بین این همه رزمنده چرا باکری؟ حتی شریعتی و شریعت رضوی هم بی ربط نیستند

  9. نیما می‌گه:

    همین که چپ های دیگه ای مثل وارطان هم تو ذهن اخلاقی بودند و این رو عنوان کرده نشانه ی کافی از چیزیه که از نمایشگاه میشه دریافت. تاریخ مبارزه در ایران مبارزه ی چپ بوده

  10. سپهر می‌گه:

    سطحی، مبتذل و سردرگم! ناامیدکننده!
    «اشرف اگر سال ۶۲ زنده بود، همان‌جایی می‌بود که با کردی بود.» یقینا همین‌طوره. چطور تا این حد شک دارید؟ از ۶۲ حرف می‌زنیم، نه ۶۷! به نظرم این روایت خیلی معیوب‌تر و گزینشی‌تری از تاریخه که «این سه نفر» رو جدای از شریعتی و طالقانی و باکری ببینیم… .
    اون بحث پایانی سرمایه‌گذار و کالایی شدن و دقت در کیفیت کار هم که اساسا محلی از اعراب نداره! مخصوصا وقتی با موسقی Rolling Stones همراه می‌شه!

  11. cambozia می‌گه:

    Who cares. He was a Marxist Stalinst terrorist and an enemy of demcracry . I hope he will rott in hell in the company of his idol
    Joseph Stalin. Iranian Communists GO TO HELL>

  12. مریم می‌گه:

    خیلی بد بود. امیدوارم برنامه های بعدی بهتر بشه. من تا حالا همه برنامه های شما رو شنیدم. اما تعصب هاتون رو تو این برنامه اصلن درک نمی کنم. البته مسلمن این رادیو شماست و حق دارید به هر چیزی که دوست دارید تعصب داشته باشید و اون رو با صدای بلند بگید، ما هم نظرمون رو به عنوان مخاطب می گیم همین.

  13. ایرج می‌گه:

    To cambozia:

    We are already there. Thank you.

  14. Ager Soor می‌گه:

    رفقا سلام
    یکی از کثافتهای فرهنگیی که ما الان تا کمر در آنها فرو رفته ایم، ( شایذ هم تا بالای دماغ) این است که هیچکس هیچ غلطی نمی کند و هرگاه کسی قدمی بر می دارد فقط ایرادهای آن را می بینند و نقدهای روشنفکرانه نشخوار می کنند.
    من وقتی اولین بار از وجود رادیو فنگ با خبر شدم دلم به وجود عمل و نه حرف و حرف و حرف روشن شد. بدیهی است که ممکن است ایراداتی باشد اما زیر سوال بردن کلیت قضیه همان نشخوار است که گفتم.
    آن روشنفکران یا حتا چپهایی که فقط می توانند حرفهای تکراری بلغور کنند حتمن شنیده اند که دو صد گفته چون نیم کردار نیست.
    رفقای رادیو فنگ، وجود شما با تمام ضعفها و قوتهاتان دلگرمی ماست در این کوراکورامپراطوری رسانه هایی که تنها فاحشه خانه های فکری اند.
    مرسی

  15. rezafang می‌گه:

    قبل از شیندن پادکست نظرات رو خوندم. فکر کردم با یکی از ضعیف ترین برنامه هاتون طرف هستم ولی الان بعداز گوش کردنش متوجه شدم که حسابی اشتباه میکردم. دستتون درد نکنه :)

پاسخ دهید

*