تهران

شماره سی و چهارم / طوفان خنده‌ها

این گوش‌خراش‌ترین برنامه رادیوفنگ است. در این شماره ما از میان پارازیت‌ها می‌آییم و بر تکراری، رمانتیک و بی‌فایده بودن خویش صحه می‌گذاریم. از گوش کردن به گزارش‌های لحظه به لحظه افتخارات ملی می‌گوییم. در همین حین صدایمان زیر آنونس اخبار گم می‌شود. چرا که همیشه خبرهای مهمتری هم وجود دارند. … Continue Reading

انقلاب در روزگاری نامساعد و پاسخ به آن | پرونده بهار عربی – یک

پرداختن به «بهار عربی» چه ضرورتی دارد؟ آن‌هم حالا که بخشی از آن در مصر به ایستگاه دولتی شبه نظامی رسیده‌ست، بخشی در تونس گرفتار تصفیه‌ی نیروهای سکولار و مترقی است، در بحرین و عربستان به نزاع شیعه و سنی فروکاسته شده… Continue Reading

مارش | شماره دو

در دومین جنگ شعر و داستان رادیوفنگ با ما همراه باشید… Continue Reading

شماره بیست و ششم / از خزانه تا ونک

در این شماره در میانه زمستان آلوده تهران به فلکه چهرام خزانه می رویم. فارغ از اینکه شما بدانید فلکه چهارم خزانه‌ای هم در تهران هست. با مجید دنبه و ممد بستنی همراه می شویم و با بُهت به صدای گروه کُر گوش می کنیم. از مفهوم اراذل و اوباش می گوییم و اینکه چگونه می شود که از این نام می ترسیم. با لباس‌های سبز در دادگاه انقلاب راوی کهریزک می شویم و ماجرای ورود اشتباهی «ما» به جایی که قرار بود جای «آنها» باشد را مرور می کنیم… Continue Reading

شماره‌ی هجدهم / مازورفرمیسم

در این شماره ما بی‌رحم می‌شویم، چرا که همه آلوده‌اند. از تلاش‌ها برای یافتن همکارمان می‌گوییم که در دهه‌ی دوم اسفندماه اسیر بهمن شده بود. به کمک ساموئل میرانتین با دیو سپید پای در بند آب سردی می‌نوشیم تا خاطره‌ی سرخی آتش در آخرین چهارشنبه‌ی سال را فراموش کنیم…. Continue Reading

شماره‌ سیزده / خیابانهای بسته، راه‌های باز

در این شماره صدای مارا از خیابان می‌شنوید. در ابتدا یادی می‌کنیم از فرار دیکتاتورها. سپس از دوستی یاد می‌کنیم که صدایش را از پشت شیشه‌ی قطار شنیدیم و به این بهانه به روایت شهری می‌پردازیم که هنوز ساکن آن هستیم. از خانواده‌ای میگوییم که مثل منوی رستوران ته‌دیگ، اصل تهرانی‌اند. پس از آن از

Continue Reading

شماره‌ی ده / هر کجای تهران که دست می‌گذارم درد می‌کند

  در این شماره ما دو رقمی می‌شویم، و این‌بار درود می‌فرستیم به کسانی که دوست داشتیم اینجا بودند و با ما همراه می‌شدند. با صدای احمدرضا احمدی خواهیم پرسید «حالا چی ژوزه؟». از ناسازگاری ژوزه خواهیم گفت. از مینه‌آسی خواهیم گفت که دیگر نیست. با چمدان شیشه‌ای با تاکسی‌های فرودگاه امام همراه می‌شویم تا

Continue Reading